لحظه سبزانتظار

امام زمان به افتاب تشبیه شده است;اگرباامدن افتاب از خواب بیدار شویم نمازمان قضاست.

                                                       

 

اقاجان.. یعنی میشود امشب تمام ارزوهـــــــــــــــــــــــــــــایـم تو باشی؟

ای خدای من...چگونه امشب تـــــــــــــــک تـــــــــــــــــــــــــک ارزوهایم را برایت بخوانم؟

چگونه صدایت بزنم که دلت را به دست بیاورم...

 

التماس دعا برا اقای غریبمون

 


نوشته شده در 4 خرداد 91ساعت 11:13 توسط مجنون | عاشقان مهدی ()

                                                            

                                     

پیوند جهان‌آرا و خرمشهر به‌نظر من به علت علاقه زیادی بود که محمد به

خرمشهر داشت. جهان‌آرا می‌گفت: مردم خرمشهر مظلوم واقع شده‌اند. به آنها

کمکی نشد. تجهیزاتی نیامد. آنان از دل و جان نیرو گذاشتند. جهان‌آرا می‌گفت:

من بعضی از شب‌ها جسد بچه‌های خرمشهر را می‌بینم که توسط سگ‌ها ت

که‌پاره می‌شود، ولی ما نمی‌توانیم از سنگرها و پناهگاه‌ها خارج شویم و این

جنازه‌ها را نجات دهیم. شب و روز جهان‌آرا خرمشهر بود. از روزی که عراق به

خرمشهر هجوم آورد، محمد همّ خود را وقف جنگ کرد.

(به نقل از همسر شهید)


نوشته شده در 3 خرداد 91ساعت 10:39 توسط مجنون | خرمشهر ()

                                                                             بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستای گلم..شاید این اخرین پستم باشه تا تابستون..

سیدی دکتر فر هنگ تکنیک های موفقیتشو گوش دادین؟

دکتر فرهنگ میگفتن تو برنامشون که من هر شهری میرم- میرم پیش بزرگ اون شهر..

وبه اون عالم-بزرگ اون شهر میگن چن تا نکته بگین تا ما ادم شیم..

اون عالم میفرماین ک میخوام برات یه داستان تعریف کنم- می فرماین که روزی ی پسری  اومد پیشم

 بهم گفت من چن وقته پیش رفتم ی عروسی نمی دونستم وضعیتش بدجوره..

وقتی وارد مجلس شدم دیدم زنا با ی وضع ناجوری و پسرا هم نگاشون میکنن..

من رفتم جلو به پسری که داشته میرقصیده گفتم چرا با این کارت دل اقاامام زمان رو میشکونی!!!

پسره هم روشو طرفش کرد گفت:التماس دعا حاج اقا بعد میخندید..

گفت دیگه مجلس و ترک کردم وتا برسم خونه پیاده راه میرفتم وگریه میکردم

وقتی که شب شد و خوابیدم دیدم اقا امام زمان میاد تو خوابم یه قران و بهم هدیه میده میگه این قران مال تو!

وقتی که بیدارشدم دیدم کل قران و حفظم!

اون عالم به دکتر فرهنگ گفت من پنج ساعت این پسرو امتحان کردم..ا

از هرجای قران رو که میگفتم این میخون..ضربدری-و..و...و...

قران و میتونس برعکس بخونه مثلا قل هوالله احد بشه احد الله هو!

ی کلمه ی عربی گفت:پسره گفت این کلمه تو قران نیست!

حالا به نظر شما اگه ما عروسی نریم چقد دل اقامونو شاد میکنیم؟


نوشته شده در 14 اردیبهشت 91ساعت 11:40 توسط مجنون | عاشقان مهدی ()

                                                               بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا شکرت..

چند روز پیش یه عیدیه دیگه از شهدا گرفتیم..بجه های شلمچه و هیعت رفتیم منزل شهید بزرگوارخلبان احمد کشوری

خیییییییلی خووووب بووود..

لحظه ای که وارد خونه شدیم بوی گلاب ادم و مست میکرد..

مادرشهید یک زن نورانی..مهربون..خلاصه خیلی خوب بود..

مادر شهید مارو به طرف اتاقی بردن که تمااام عکشای شهید و خلبانیش اونجا بود وحتی پلاک عزیزش..

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 18 فروردین 91ساعت 19:32 توسط مجنون | عاشقان مهدی ()

وصف شدنی نیس غروب شلمچه..

وصف شدنی نیس طلاعیه..

وصف شدنی نیس قبر شهید علم الهدی..

******

خیلی خیلی خیلی سفر خوبی بود..

این سفر سال 90و معنوی تموم کرد عاااالی بود هم سفر هم بعد از اینکه رسیدیم شهرمون..

واااااای چه عیدیایی از شهدامون گرفتیم..

بعد از اینکه از جنوب اومدیم..حدودا دوروز بعدش قرار گذاشتیم با بچه های همسفر بریم بیمارستان شهرمون به مریضا سر بزنیم..

دمه در بیمارستان که جمع شدیم..خواهرم گفت..دختر خالم که پیش خونه ی اقا حسن زاده میشینه..گفت اقای حسن زاده ی املی تشریف اوردن..

بعد یهو..تصمیم گرفتیم بریم سمت خونشون..

وقتی رسیدیم دمه در خونشون..بعد ار چند زنگ یه اقایی که میگن دامادشونه اومد دمه در واجازه نداد با اقا دیدار داشته باشیم

 وبا عصبانیتی حرف میزدند و می گفتن خانم سرگردان نباشن وبا محرمشون بیان..

بزرگتر ما زنگ زد به پسر کوچیکش که بیاد شاید اقا قبول کرد.. بعد گفتیم الان مریضا منتظر ماهستن بریم اول به مریضا سر بزنیم بعد بیایم شاید اقا قبول کرد..رفتیم سر زدیم..

واااای چه وضعی انگار رفتیم خانه سالمندان..همه پیرزنا وپیر مردا گله داشتن که بچه هامون به ما سر نمیزنن..همه میگن ما کارداریم..به اون خانم مسن گفتیم..چیزی احتیاج ندارین گفتن من هیچ چیزی نمیخوام فقط میخوام یه نفر با من صحبت کنه دل ما قشنگ ریش ریش شد اشکمون هم سرازیرررر...

خلاصه خیلی ناراحت کننده بود.

******

بعداز اینکه کارمون تمام شد دوباره حرکت کردیم سمت خونه ی اقای حسن زاده..

اقای حسن زاده رفته بودن هواخوری..

ماکه درزدیم خونشون..اون اقا با روی گشاده اومد بیرون گفت منتظر بمونین الان اقا ازبیرون تشریف میارن

وااااااااااااااای ماروداری...اوففففففففففف خییییلی استرسی بود

ما کوچه باز کردیم تا اقا تشریف بیارن..بعد گفتن خانما یه طرف بایستن اقا از دوطرف خانما رد نمیشن..

ماهم همه یه طرف ایستادیم..بعد از انتظار نه چندان طولانی اقا اومد..

ماشین وارد کوچه شد..وقتی پیاده شدن..با همون لحجه ی قشنگشون و  مهربانانه گفتن

- شما چرا اینجا جمع شدین؟؟

-خجالت زدم کردین..

واااااای این صحنه بهترین صحنه بود برامون

از اول صف ما تا اخرصفمون به تک تک چشمامون خیره شد نگاه کرد..

من خیلی بدجور گریه میکردم البته بی صدا..

وقتی به من رسید..و منو نگاه کرد بعد که داشت میرفت بعدی رونگاه کنه..خواهرم میگه دوباره چشمشو برگردوند تو

تورو نگاه کرد..واااای حالا نمیدونم چرا؟به خاطر گریه هام بود!نمیدونم..

بعد که سکانس نگاه کردن تمام شد..گفتن من که نمیتونم همه ی شما رو دعوت کنم..ببخشید

گفتن انشاالله عاقبت به خیر بشین..

پسر خانمی که همراه مابود که اون خانمه یه جورایی مسعول ما هستن..اخه تو جنوب ایشون مسعولیت مارو به عهده داشتن..

پسرشون که رفتن دست اقارو ببوسن..با عصاشون جلوشو گرفت..بعد که داشت خدا حافظی میکرد گفت خداحافظ اقای دست بوس..

اقای حسن زاده که داشتن میرفتن گفتن دعاگوی همه ی شما هستم..واای این حرفش خیلی خوشحالمون کرد..اخه ایشون که دروغ نمیگن..حتما دعا میکنن..دعای ایشونم که ردخور نداره

اینم یکی از عیدیای شهدا به ما بود..

الحمدلله

*********

دوستای خوبم اونجا دوستانی که التماس دعا گفتن اسماشون تو یه برگه نوشتم زیر برگه براشون دعاکردم 

 انداختم تو ابلفضلیه ی طلاعیه..

الهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در 9 فروردین 91ساعت 11:58 توسط مجنون | نظرات ()

(برگرفته از کتاب خاطرات جناب شیخ رجبعلی خیاط)

روزی در خدمت شیخ بودیم و ایشان مشغول خیاطی بودند..دردل باخود گفتم:

این همه غصه در دل امام زمان ((عج)) است.ایا می شود کسی دل اقارو شاد کند؟

ونذر کردم که اگر حضرت را زیارت و ملاقات کردم..دستم را دور گردنش می اندازم وانقدر می بوسمش تا خسته شوم..

این نیت از دل من خطور کرد.جناب شیخ سرش را بلند کردو گفت:باشد خدا قبول کند حضرت را ملاقات کنی وببوسیش!

همان شب یا چند شب دیگر خواب دیدم دریک میدان بسیار وسیعی! حضرت از روبه رو تشریف می اورد

 و من هم به سمت مقابل ایشان میروم واز دور..حضرت را شناختم..ولی دعاکردم که ایشان متوجه نشود

من می خواهم او راببوسم..ومبادا غایب شوند!البته این موضوع را از ضعف ایمان خود می دانم..

زیرا مگر میشود امام زمان ((عج)) ازنیت من اگاه نباشد!

باری..من همچنان به حالت عادی را می رفتم و حضرت هم می امد تا اینکه به هم رسیدیم

 ومن دست گردن ایشان انداختم وانقدر بوسیدمش تا خسته شدم.

انگاه حضرت به من فرمود:سیر شدی؟ومن نمیدانم درجواب چه گفتم وبیدارشدم.

پی نوشت:قشنگ بود نه؟؟وقتی دیشب این داستان وخوندم انقدر گریه کردم..ووووی داشتم روانی میشدم..

اگه کتاب کیمیای محبت شیخ رجبعلی خیاط وندارین حتما بگیرین..من که هردفعه میخونم متحول میشم..

البته این داستان از کتاب خاطرات جناب شیخ بود..

الهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در 19 اسفند 90ساعت 19:52 توسط مجنون | عاشقان مهدی ()

                                                          بسم الله الرحمن الرحیم

چقدر دلم برا نوشتن تنگ شده بود..

خیلی وقته به خاطر درسام وقت نکردم بیام اینجا بنویسم..

شهدا طلبیدن..دلتنگی هام جواب داد..

وبرای اولین باراگه خدا خواست 25راهی...شلمچه میشم..

امروز تلوزیون دخترایی که رفتن شلمچه رو نشون داد..

دختره میگفت:(میگن هرکدوم از مارو یه شهدا طلبیده)

ومن خیلی الان دوس دارم بدونم کدوم شهدا منو طلبیده..البته فرقی نمیکنه ولییییییی..داستان داره..

یعنی گریه های دیشبم جواب میده..دعا کنین برام..دعا کنین اون چیزی که ازشون میخوام وبهم بدن

امروز که از تلوزیون شلمچه رو نشون میداد..اصلا نتونستم خودمو کنترل کنم..خیلی گریه داربود..

از همین الان فکر روز اخرو وداع با شلمچه دیوونم می کنه..

التماس دعا برا یه دیوونه ی زنجیره ای

 

الهم عجل لولیک الفرج

 


نوشته شده در 14 اسفند 90ساعت 00:12 توسط مجنون | عاشقان مهدی ()

ای چشمه ی نور..انشعاباتت کو؟؟؟

ای خانه ات اباد..خراباتت کو؟؟؟؟

درشهر نشانه ای زتبلیغ تو نیست..!!!

ای عشق..ستاد انتخاباتت کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

الهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در 5 اسفند 90ساعت 22:14 توسط مجنون | عاشقان مهدی ()

یاالله یارحمان یا رحیم. یامقلب القلوب.ثبت قلبی علی دینک

ای رجت گستر..ای مهربان..ای زیرو رو کننده ی دل ها..دلم را بر دینت استوار بدار

((ایت الله بهجت))

*****************

از حضرت صادق (علیه السلام)روایت شده است كه فرمود :
«هر كس از شما بمیرد در حالی كه انتظار ظهور حضرت قائم (ع)‌را داشته باشد ، مانند كسی است كه با آن حضرت و در خیمه ایشان باشد .
آنگاه اندكی ساكت شد و سپس فرمود : مانند كسی است كه در ركاب او جهاد كند.
پس از آن فرمود: نه ، والله ، بلكه مانند كسی است كه در ركاب رسول اكرم (صل الله علیه و اله) شهید شده باشد.»

منتظرم؟؟؟

الهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در 22 بهمن 90ساعت 13:49 توسط مجنون | عاشقان مهدی ()

                                                                    بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا به خودت پناه میارم بااااااااااااااااااااااز احساس دوری می کنم

خسته شدم..چرا اینطوریه..هی میام تادوقدمیت..باز پرت میشم

خدای من چطوری از امام زمانم بنویسم..

چه طوری از اربابم حسین بنویسم وقتی ازتو دورم..

من تا عاشق تو نباشم چطوری عاشق امامم باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدای من.. در میزنی....در و محکم میکوبی ..صدام میکنی

..هی...بنده ی غافلم..

در و داری ازجا میکنی...

ولی من نمیشنوم

هی از دور و اطافیانم..نوشته ها میخونم و میشنوم..

که شیعه ها همشون مورد شفاعت اهل بیت قرار می گیرن

 و میرن بهشت..من بهشت و نمی خوام..من که می دونم..بهشت حقم نیس..

من تا حست نکردم نمی خوام از این دنیا برم

 شهدا حست کردنو میرن بهشت من که حست نکردم..این عدالت نیس..من باید تو این دنیا حست کنم و ببینمت..

خدایا..روزی مردم و تواین دنیا نشناختمت و ندیدمت....

منو ببر همون جایی که معاویه ویزید وشمر میسوزن..

باشه؟قول میدی؟

خدایا تورو به جان اقا تا منو عاشق خودت نکردی از این دنیا نبر

چیکار کنم؟ به خودت قسم خسته شدم..

این جایگاه من نیست..این  جایگاه یه انسان نیست..

 چرا گریه هامو جواب نمیدی؟

منم دلم خدا می خواد..وااااای خدای من نفس ندارم وقتی ازت دورم..

کاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.

وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.

وقتی خواستم شوم گفتند دروغ است.

وقتی خواستم گریه کنم، گفتند دروغ است.

وقتی خواستم بخندم، گفتند دیوانه است.

دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

دکتر علی شریعتی

 


نوشته شده در 15 بهمن 90ساعت 20:31 توسط مجنون | عاشقان مهدی ()

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin